چندي پيش يکي از همکارانم، در حالي که تلفن همراهش را در دست داشت، نزد من آمد و با تعجب پرسيد: «بهجي» قبله ي کدام دين است؟
از پرسش ناگهاني او شگفت زده شدم و پرسيدم: چه طور؟!
گفت: در برنامه اي که براي پيدا کردن قبله روي موبايلم نصب کرده ام، غير از مکه و بيت المقدس، قبله اي ديگر به اسم «بهجي در اسرائيل» دارد... مگر هنوز پيروان ديني از اديان به جز مسلمانان و يهوديان به جا مانده اند که قبله داشته باشند؟
من که هنوز شگفت زده بودم، به او گفتم: قبل از اين که بداني «بهجي» کجاست، بايد بداني طلاي بدلي و تقلبي وقتي ميتواند خريدار ساده و بي تجربه را به سوي خود جلب کند و موجب فريب و گمراهي او شود که زرق و برق و پوشش طلاي خالص را داشته باشد. از همين روست که نيرنگ بازان و بدل سازان، رنگ و رو و آب و لعابي از جنس اصلي را به جنس بيارزش خود ميافزايند؛ به همين سان مدعيان دروغين پيامبري و دين هاي ساختگي، از راه برگرفتن برخي مطالب مثلا نوعي نماز و عبادات و احکام و آداب تقليدي از اديان واقعي، عقيده ي باطل خود را به بازار دين فروشان عرضه ميکنند. پس عجيب نيست که گروهي به نام «بهاييان» هم قبله داشته باشند. آري دوست من، «بهجي» نام قبلهي بهاييهاست. جالب آن که پيروان اين مسلک در زمان زندگي رهبرشان رو به ميرزا حسين علي نوري -که او را بهاءالله ميخوانند - نماز ميخواندند و اکنون که او از دنيا رفته است قبر او را در اسرائيل قبله قرار داده اند.
براي چند لحظه ساکت ماند، دانستم از جوابم جا خورده و به فکر فرو رفته است... پس از اندکي درنگ گفت: يعني مردي به نزديکان و پيروان خود دستور ميدهد در مقابلش نماز بخوانند، به رکوع روند و سر به سجده گذارند؟!.. آخر چنين چيزي خلاف روش تمام پيامبران خداست حتي تصور چنين حکمي برايم آزار دهنده است و از آن آزار دهندهتر اين که ديگراني هم پيدا شوند که اين کار ذلت بار را به اسم دين خدا انجام دهند.
گفتم: خيال رياست و شهوت مقام، امري است که اگر مهار نشود، انسان را به هر کاري وادار ميکند. عزيه خانم، خواهر ميرزا حسين علي که ظاهرا از کودکي و نوجواني با برادرش زندگي کرده و باطن وجود او را خوب شناخته، درباره ي او ميگويد:
«... هميشه بذر خيال رياست و هواي سلطنت در اراضي دماغ و دل مي کاشت. از همان وقت ايشان را سوداي جهانگيري در دل و هواي گردون سريري در سر بود...» ( تنبيه النائمين 6).
او هم چنين در جاي ديگر پس از نقل برخي از گفتههاي برادرش، چنين ميگويد:
«من از اين عبارات آن چه فهميدهام اين مرد غير از شعبده بازي و شبهه کاري و خيال رياست چيزي در خاطر نداشته و جز بذر آمال و اماني که منتهاي آرزوي اهل دنيا است در اراضي دل نکاشته...» (تنبيه النائمين 54).
پس از چند لحظه درنگ، همکار جوانم گفت: من پيش از اين فکر ميکردم بهاييت خود را دين الهي و در ادامه ي اسلام معرفي ميکند و ميدانستم آنها اصرار دارند که بگويند رهبرشان از طرف خدا به پيامبري مبعوث شده است. يعني چه طور ممکن است فردي، هم ادعا کند که از طرف همان خدايي که مسلمانان به آن معتقدند آمده است و هم از مردمان بخواهد که به سمت او نماز بخوانند؟ آيا اين گفته، نوعي ادعاي خدايي نيست؟»
به او گفتم: «عجله نکن. به مطلب خوبي اشاره کردي. حال که بحث از اين موضوع به ميان آمد، بگذار تا کمي دربارهاش برايت بگويم؛ چرا که اين گونه ادعاهاي ميرزاي نوري - که به بهاءالله مشهور است -، تنها به اين نکته محدود نميشود؛ بلکه وي پا را فراتر نهاده است و ادعا دارد كه فقط يك خدا وجود ندارد. بلكه خداهاي زيادي وجود دارد و بها الله «خدا آفرين» و برتر از همه ي خدايان است (مكاتيب ج 2 ص 255). »
به نقل از كتاب "خداي عصر ارتباطات" تاليف سيد محمد رضا حسيني - انتشارات گوي